هر کس، چه با سواد باشد چه بی سواد ، چه کارمند ساده باشد چه فرمانده لشگر ، چه شهروند باشد چه حاکم، به معنی واقعی کلمه، یک فیلسوف است. انسان بودن و داشتن مغز و سلسله اعصابی توسعهیافته، او را در موقعیتی قرار میدهد که چارهای جز فکر کردن ندارد. تفکر نیز جواز ورود به فلسفه است...
جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، ما را راحت نخواهد گذاشت. این جهان، مدام ما را تهییج میکند، با مسائل خود به مبارزه میخواند، و از ما میخواهد که یا عاقلانه رفتار کنیم و یا آماده باشیم که توسط نیروهای موجود در آن منهدم شویم. در چنین مقطعی است که تجربهی انسانها متولد میشود؛ اشتیاقها و خوشنودیها، دردها و لذتها، حسرتها، احساسات، صداها، و نظایر آن. ما طبیعتاً نمیتوانیم با مشتی تجربههای نامربوط، که به طور اتفاقی در سراسر زندگی پراکندهاند، احساس رضایت کنیم. بایستی تجربههای خود را برداریم و آنها را در الگویی به هم پیوند بزنیم و از مجموعهشان «کلیتی» بسازیم که کم و بیش، راضیکننده باشد. این الگو و این کل است که فلسفهی ما را تشکیل میدهد.
بنابراین، فلسفهی شما، در واقع معنایی است که شما برای جهان قائلید. این فلسفه، در حقیقت پاسخی است که به سؤال «چرا» میدهید. بعد از این که تجربههای خود را در یک کل، به هم پیوند دادید، و پس از این که آنها را به طرزی مناسب به هم مربوط ساختید، نظرتان را راجع به دنیا اینچنین بیان خواهید کرد: «این طریقهای است که حوادث اتفاق میافتد و به هم میپیوندد. این جهانی است که من میفهمم. و این همان چیزی است که من فلسفهی خود میخوانم.»
تفاوت فلسفهی شما با فلسفهی کسانی که اسامی آنها در کتابهای فلسفه ظاهر میشود، در این است که آنها برای الگوی فکری خود تجربههای بیشتری را در نظر میگیرند؛ تجربههایی که برایشان رضایتبخش بوده است و ضمناً، دقت بیشتری را در پیوند آنها به هم اعمال میکنند و اینها جملگی باعث میشود که فلسفهی آنها کاملتر، جامعتر، منطقیتر، هماهنگتر، و بالأخره، دقیقتر به نظر آید.
مسائل فلسفی بزرگ که ذهن همهی ما را چون معمایی به خود مشغول میدارد، کدامند؟ و کدامیک از این مسائل را فلاسفهی بزرگ، در صدد حل و پاسخگوییشان برآمدهاند؟ بررسی اجمالی نشان میدهد که مجموعاً، ده مسألهی مهم وجود دارد که مردان و زنان متفکر را به مبارزه طلبیده است.
نخستین مسأله این است که: ماهیت جهان چیست؟ آیا جهان از طریق خلق الهی به وجود آمده، یا نتیجهی فرآیند تدریجی رشد است؟ جهان از کدام ماده یا مواد ساخته شده است؟ تغییرات در جهان چگونه اتفاق میافتد؟
دومین مسأله این است که: جایگاه انسان در جهان کجاست؟ آیا انسان توفیق مفتخرانهی جهان در حال رشد و خلقت است، یا این که فقط ذرهی غباری است در بیکران فضا؟ آیا جهان برای من و شما دل میسوزاند یا این که ارزش ما برای او بیشتر از شنریزهی ساحل دریا نیست؟ آیا ما میتوانیم جهان را مطابق میل خود درآوریم، یا این که این جهان است که نهایتاً ما را ضایع خواهد ساخت؟
سومین مسألهی بزرگ این است که: خیر چیست و شرّ کدام است؟ ما چگونه میتوانیم خیر و شرّ را از هم تشخیص دهیم؟ آیا یک قدرت الهی معیارهایی برای خیر و شرّ وضع کرده است، یا این که این دو بستگی به فرهنگ محلی دارند؟ آیا خیر در طبیعت اشیاء است یا این که چیزی است که ما میتوانیم تصمیم به وجودش بگیریم؟ ما چگونه میتوانیم خیر را از شرّ باز بشناسیم؟
مسألهی چهارم این است که: ماهیت خداوند چیست؟ آیا خداوند موجودی شبیه انسان است که بر جهان حکومت میکند، یا روحی است که در همهچیز جریان دارد؟ آیا خداوند تمام توانا، همه خوب، و همه عدل است، یا این که او نیز فرد دیگری است که فقط کمی از من و شما قدرتمندتر و بصیرتر میباشد؟
پنجمین مسأله، به سرنوشت در برابر ارادهی آزاد مربوط میشود. آیا ما افراد آزادی هستیم که میتوانیم خود انتخاب کنیم و بدون مانع و رادع، دربارهی اعمال خود تصمیم بگیریم، یا این که دستخوش سرنوشت هستیم؛ سرنوشتی که بر آن هیچگونه کنترلی نداریم؟ آیا ما میتوانیم فردای خود را، تحت هر عنوان، تعیین کنیم یا این که تکلیف آن از بدو زمان معلوم شده است؟
ششمین مسأله مربوط به روح و بیمرگی است. وحی که اینهمه دربارهاش شنیدهایم چیست؟ آیا روح چنان طبیعتی دارد که آن را توانا میسازد تا بعد از مرگ، به حیات خود ادامه دهد؟ یا این که آن هم با بدن میمیرد؟ آیا زندگی آیندهای وجود دارد که در آن برای خوبی پاداش، و برای بدی تنبیه قائل شوند؟ یا این که مرگ به همهچیز پایان میدهد؟
هفتمین مسأله، از سؤالاتی که در ارتباط دولت و انسان است تشکیل میشود. آیا حکومت مخلوق انسان است که برای خدمت به انسان به وجود آمده است؟ یا این که چیزی است که ریشهی الهی دارد؟ آیا حکام حکومتها قدرت خود را از کسانی که تحت امر خود دارند اخذ میکنند، یا از خداوند؟ آیا انسان حق دارد علیه حکام خود قیام کند و حکومت جدیدی به وجود آورد؟ بهترین و بدترین شکل حکومت کدام است؟
مسألهی هشتم، دربارهی انسان و تعلیم و تربیت است. آموزش چیست؟ چرا ما نظام آموزشی داریم و چرا کودکانمان را به مدرسه میفرستیم؟ چه کسی بر آموزش کنترل دارد؛ مردم یا حکومت؟ آیا آموزش طراحی شده است که مردان آزاده تربیت کند، یا مردانی تحویل ددهد که کورکورانه از حکومت و قدرت مطلقه تبعیت کنند؟
نهمین مسأله، به ذهن و ماده مربوط میشود. کدام برترند؛ ذهن یا ماده؟ آیا ماده مخلوق ذهن است یا این که ذهن نوع دیگری از ماده است؟ آیا ذهن میتواند از ماده برتر و از قید آن آزاد باشد، یا این که چنان به ماده گره خورده که جز محکومیت بلاشرط چارهای ندارد؟ آیا ماده منبع پلیدی در جهان است؟ چگونه ذهن میتواند خالص باشد و در عین حال، در بدن اقامت داشته باشد؟
دهمین مسأله، با تصورات و تفکر مرتبط است. ما تصورات خود را از کجا میآوریم؟ آیا تصورات ذاتی ذهن ما هستند یا از خارج از ذهن بر ما وارد میشوند؟ قوانین تفکر کدامند؟ ما چگونه میتوانیم مطمئن باشیم که تفکرمان درست است؟ آیا تفکر در جهان، دارای اهمیت است یا این که صرفاً یک فریب و خدعه میباشد؟
******************
در این وبلاگ سعی خواهد شد نگاهی نو به معنای زندگی و فلسفه وجودی انسان داشته باشیم.