۱۳۸۶/۱۱/۰۶

انسان فلسفی

هر کس، چه با سواد باشد چه بی سواد ، چه کارمند ساده باشد چه فرمانده لشگر ، چه شهروند باشد چه حاکم، به معنی واقعی کلمه، یک فیلسوف است. انسان بودن و داشتن مغز و سلسله اعصابی توسعه‏یافته، او را در موقعیتی قرار می‏دهد که چاره‏ای جز فکر کردن ندارد. تفکر نیز جواز ورود به فلسفه است... جهانی که ما در آن زندگی می‏کنیم، ما را راحت نخواهد گذاشت. این جهان، مدام ما را تهییج می‏کند، با مسائل خود به مبارزه می‏خواند، و از ما می‏خواهد که یا عاقلانه رفتار کنیم و یا آماده باشیم که توسط نیروهای موجود در آن منهدم شویم. در چنین مقطعی است که تجربه‏ی انسان‏ها متولد می‏شود؛ اشتیاق‏ها و خوشنودی‏ها، دردها و لذت‏ها، حسرت‏ها، احساسات، صداها، و نظایر آن. ما طبیعتاً نمی‏توانیم با مشتی تجربه‏های نامربوط، که به طور اتفاقی در سراسر زندگی پراکنده‏اند، احساس رضایت کنیم. بایستی تجربه‏های خود را برداریم و آن‏ها را در الگویی به هم پیوند بزنیم و از مجموعه‏شان «کلیتی» بسازیم که کم و بیش، راضی‏کننده باشد. این الگو و این کل است که فلسفه‏ی ما را تشکیل می‏دهد. بنابراین، فلسفه‏ی شما، در واقع معنایی است که شما برای جهان قائلید. این فلسفه، در حقیقت پاسخی است که به سؤال «چرا» می‏دهید. بعد از این که تجربه‏های خود را در یک کل، به هم پیوند دادید، و پس از این که آن‏ها را به طرزی مناسب به هم مربوط ساختید، نظرتان را راجع به دنیا این‏چنین بیان خواهید کرد: «این طریقه‏ای است که حوادث اتفاق می‏افتد و به هم می‏پیوندد. این جهانی است که من می‏فهمم. و این همان چیزی است که من فلسفه‏ی خود می‏خوانم.» تفاوت فلسفه‏ی شما با فلسفه‏ی کسانی که اسامی آن‏ها در کتاب‏های فلسفه ظاهر می‏شود، در این است که آن‏ها برای الگوی فکری خود تجربه‏های بیش‏تری را در نظر می‏گیرند؛ تجربه‏هایی که برایشان رضایت‏بخش بوده است و ضمناً، دقت بیش‏تری را در پیوند آن‏ها به هم اعمال می‏کنند و این‏ها جملگی باعث می‏شود که فلسفه‏ی آن‏ها کامل‏تر، جامع‏تر، منطقی‏تر، هماهنگ‏تر، و بالأخره، دقیق‏تر به نظر آید. مسائل فلسفی بزرگ که ذهن همه‏ی ما را چون معمایی به خود مشغول می‏دارد، کدامند؟ و کدام‏یک از این مسائل را فلاسفه‏ی بزرگ، در صدد حل و پاسخ‏گویی‏شان برآمده‏اند؟ بررسی اجمالی نشان می‏دهد که مجموعاً، ده مسأله‏ی مهم وجود دارد که مردان و زنان متفکر را به مبارزه طلبیده است. نخستین مسأله این است که: ماهیت جهان چیست؟ آیا جهان از طریق خلق الهی به وجود آمده، یا نتیجه‏ی فرآیند تدریجی رشد است؟ جهان از کدام ماده یا مواد ساخته شده است؟ تغییرات در جهان چگونه اتفاق می‏افتد؟ دومین مسأله این است که: جای‏گاه انسان در جهان کجاست؟ آیا انسان توفیق مفتخرانه‏ی جهان در حال رشد و خلقت است، یا این که فقط ذره‏ی غباری است در بی‏کران فضا؟ آیا جهان برای من و شما دل می‏سوزاند یا این که ارزش ما برای او بیش‏تر از شن‏ریزه‏ی ساحل دریا نیست؟ آیا ما می‏توانیم جهان را مطابق میل خود درآوریم، یا این که این جهان است که نهایتاً ما را ضایع خواهد ساخت؟ سومین مسأله‏ی بزرگ این است که: خیر چیست و شرّ کدام است؟ ما چگونه می‏توانیم خیر و شرّ را از هم تشخیص دهیم؟ آیا یک قدرت الهی معیارهایی برای خیر و شرّ وضع کرده است، یا این که این دو بستگی به فرهنگ محلی دارند؟ آیا خیر در طبیعت اشیاء است یا این که چیزی است که ما می‏توانیم تصمیم به وجودش بگیریم؟ ما چگونه می‏توانیم خیر را از شرّ باز بشناسیم؟ مسأله‏ی چهارم این است که: ماهیت خداوند چیست؟ آیا خداوند موجودی شبیه انسان است که بر جهان حکومت می‏کند، یا روحی است که در همه‏چیز جریان دارد؟ آیا خداوند تمام توانا، همه خوب، و همه عدل است، یا این که او نیز فرد دیگری است که فقط کمی از من و شما قدرت‏مندتر و بصیرتر می‏باشد؟ پنجمین مسأله، به سرنوشت در برابر اراده‏ی آزاد مربوط می‏شود. آیا ما افراد آزادی هستیم که می‏توانیم خود انتخاب کنیم و بدون مانع و رادع، درباره‏ی اعمال خود تصمیم بگیریم، یا این که دست‏خوش سرنوشت هستیم؛ سرنوشتی که بر آن هیچ‏گونه کنترلی نداریم؟ آیا ما می‏توانیم فردای خود را، تحت هر عنوان، تعیین کنیم یا این که تکلیف آن از بدو زمان معلوم شده است؟ ششمین مسأله مربوط به روح و بی‏مرگی است. وحی که این‏همه درباره‏اش شنیده‏ایم چیست؟ آیا روح چنان طبیعتی دارد که آن را توانا می‏سازد تا بعد از مرگ، به حیات خود ادامه دهد؟ یا این که آن هم با بدن می‏میرد؟ آیا زندگی آینده‏ای وجود دارد که در آن برای خوبی پاداش، و برای بدی تنبیه قائل شوند؟ یا این که مرگ به همه‏چیز پایان می‏دهد؟ هفتمین مسأله، از سؤالاتی که در ارتباط دولت و انسان است تشکیل می‏شود. آیا حکومت مخلوق انسان است که برای خدمت به انسان به وجود آمده است؟ یا این که چیزی است که ریشه‏ی الهی دارد؟ آیا حکام حکومت‏ها قدرت خود را از کسانی که تحت امر خود دارند اخذ می‏کنند، یا از خداوند؟ آیا انسان حق دارد علیه حکام خود قیام کند و حکومت جدیدی به وجود آورد؟ به‏ترین و بدترین شکل حکومت کدام است؟ مسأله‏ی هشتم، درباره‏ی انسان و تعلیم و تربیت است. آموزش چیست؟ چرا ما نظام آموزشی داریم و چرا کودکانمان را به مدرسه می‏فرستیم؟ چه کسی بر آموزش کنترل دارد؛ مردم یا حکومت؟ آیا آموزش طراحی شده است که مردان آزاده تربیت کند، یا مردانی تحویل ددهد که کورکورانه از حکومت و قدرت مطلقه تبعیت کنند؟ نهمین مسأله، به ذهن و ماده مربوط می‏شود. کدام برترند؛ ذهن یا ماده؟ آیا ماده مخلوق ذهن است یا این که ذهن نوع دیگری از ماده است؟ آیا ذهن می‏تواند از ماده برتر و از قید آن آزاد باشد، یا این که چنان به ماده گره خورده که جز محکومیت بلاشرط چاره‏ای ندارد؟ آیا ماده منبع پلیدی در جهان است؟ چگونه ذهن می‏تواند خالص باشد و در عین حال، در بدن اقامت داشته باشد؟ دهمین مسأله، با تصورات و تفکر مرتبط است. ما تصورات خود را از کجا می‏آوریم؟ آیا تصورات ذاتی ذهن ما هستند یا از خارج از ذهن بر ما وارد می‏شوند؟ قوانین تفکر کدامند؟ ما چگونه می‏توانیم مطمئن باشیم که تفکرمان درست است؟ آیا تفکر در جهان، دارای اهمیت است یا این که صرفاً یک فریب و خدعه می‏باشد؟
******************
در این وبلاگ سعی خواهد شد نگاهی نو به معنای زندگی و فلسفه وجودی انسان داشته باشیم.